تبليغاتX
درهم بر هم - کلاهبرداری از 5 هزار نفر با درج آگهي در روزنامه اطلاعات

آن روز گرم تابستاني وقتي صادق، خانه اش را به قصد تهران ترك كرد با خود مي گفت: تا كي بايد اين وضع ادامه داشته باشد؟ هرهفته جمعه بعدازظهربه سمت تهران حركت كنم و غروب چهارشنبه پس از يك هفته كار شبانه روزي دوباره به خرم‌آباد برگردم .
او هيچ وقت فكرنمي‌كرد بعدازپايان تحصيلاتش در رشته اقتصاد مجبور باشد انباردار يك شركت قطعه سازي درجاده ساوه شود؛ با حقوقي كم كار كند و دم برنياورد اما هرچه جستجو كرده بود با درهاي بسته درخرم آباد روبروشده بود. اگر مي‌توانست كاري در شهرش پيدا كند همه مشكلات حل مي‌شد.
پايش كه به تهران رسيد تصميم گرفت هرجور شده خودش را از وضعيت اسفناكي كه بود دربياورد. دو سه روزي كه گذشت چشمش به يك آگهي درروزنامه اطلاعات افتاد: آگهي استخدام شركت ماشين ابزارجهان.
شركت اعلام كرده بود كه براي شهرهاي مختلف در جهت تجهيز وتقويت نيروي انساني! نيرو استخدام مي‌كند. همه رشته‌ها را هم مي‌خواست از ديپلم تا ليسانس. بهتر از اين نمي‌شد، با خوشحالي چند بار از سر تا پاي آگهي را خواند كم مانده بود جزييات آن را حفظ كند.
زمان اعلام نتایج فرارسيد اما نه صادق و نه تمامي 5 هزار صادق ديگر در سايراستان‌ها كه با شوق و ذوق روزنامه را خريده بودند خبري از استخدام دريافت نكردند، شايد باز بدقولي شده بود اما روزهاي بعد هم خبري از استخدام شركت نشده بود، آنها اولين راهي كه پيش روي خود ديدند تماس با روزنامه درج‌ كننده آگهي بود. پيگيري‌ها انجام شد اما نه خبري از صاحب اين شركت بود و نه اصلاً دفتري وجود داشت  و موضوع درج آگهي نه تنها مايه آزار كارجويان شده بود بلكه دست اندركاران روزنامه اطلاعات را نيز در اين انديشه فرو برد كه چه بايد كرد و چگونه بايد با حادثه روبرو شد؟
گزارشی از یک کلاهبرداری

+ نوشته شده توسط امین در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 14:34 |